شمارهٔ ۱۴۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
این عجب آب زمرد بین که بر بیجاده بست
کشته ی آن خط نوخیزم که چون ترکیب شد
صورتش معنی آب زندگی در باده بست
ایکه در دامی نیفتادی مبین زنجیر زلف
این کمند ناز پای مردم آزاده بست
زان نوآموزم جگر خونشد بلی دارد زیان
هر که پیمان با حریف کار ناافتاده بست
آنکه دامن می فشاند از گرد راه میفروش
بهر بزمش گل خرید و بر سر سجاده بست
خواستم تا چون غلامان در سرای او روم
در برویم یا بخاک آستان ننهاده بست
هر سر موی فغانی رشته ی زنار شد
تابنای عهد با آن نامسلمان زاده بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در توصیف زیبایی و جذابیت زلف و صورت معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارات به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند. او به تأثیر خط و زیباییهای ظاهری معشوق پرداخته و به نوعی حسرت و آرزوهای ناشی از جدایی را بیان میکند. همچنین اشاره شده که عشق و ارتباط با معشوق میتواند خطراتی به همراه داشته باشد. در کل، شعر نمایانگر احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق است.