شمارهٔ ۱۵۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
دیوانه را مقام بویرانه خوشترست
این قطره های اشک عقیقی زمان زمان
در دیده ام ز سبحه صد دانه خوشترست
ای پندگو خموش که در گوش جان من
یک ناله ی حزین ز صد افسانه خوشترست
سوزیست گرم شام و سحر شمع را ولی
این سوختن ز جانب پروانه خوشترست
ساقی من اختیار ندارم ز بیخودی
در دست اختیار تو پیمانه خوشترست
شرم و ادب نه شیوه ی شوخی و دلبریست
در نرگس تو شیوه ی مستانه خوشترست
تا کی درون پرده کشیدن شراب عشق
این گیر و دار بر در میخانه خوشترست
دیوانه شد فغانی ورست از کمند عقل
آزادگی بمردم دیوانه خوشترست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که در تحمل درد و رنج، به نوعی آرامش و خوشی وجود دارد و دیوانگی واقعی به او حالت بینظیری میبخشد. او اشکهایش را به عنوان جواهراتی گرانبها توصیف میکند و میگوید که نالهای حزین و واقعی برایش از هر افسانهای بهتر است. همچنین به سوز و درد ناشی از عشق میپردازد و اظهار میکند که درون پرده پنهان شدن از عشق و خمرهاش برای او خوشایند نیست. او به آزادی ناشی از دیوانگی اشاره میکند و تأکید دارد که دیوانه بودن و رهایی از قید و بند عقل برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.