شمارهٔ ۱۵۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند
این بیغمان ز باغ و تماشا چه دیده اند
امروز چون مراد هم اینجا میسرست
اصحاب در بشارت فردا چه دیده اند
احبابرا حیات ز اصحاب عشرتست
اندیشه کن که از گل و صهبا چه دیده اند
خصمانه در ملامت رندان نهند روی
این خلق بی ملاحظه از ما چه دیده اند
خاصان بزم وصل بجویند نوبهار
مقصود صحبست ز صحرا چه دیده اند
نقد روان دهند و ستانند آب تلخ
مستان درین معامله آیا چه دیده اند
از باده منع خلق نه قانون حکمتست
تا مردم دقیق درینجا چه دیده اند
ترسم که خودپرست شوی آفتاب من
گر گویمت کزان رخ زیبا چه دیده اند
جایی که همچو آب رود خون عاشقان
در بودن فغانی شیدا چه دیده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل فوق به بررسی تجارب و دیدگاههای انسانها درباره زندگی در دنیا میپردازد. شاعر به قضاوتهایی که مردم در مورد شادی و خوشی میکنند، انتقاد میکند و میگوید که بسیاری از افراد از زیباییها و لذتهای زندگی واقعاً بیخبرند. او همچنین به تفاوت بین زندگی در خوشی و روزهای سخت اشاره میکند و تأکید دارد که رندی و شادی واقعی در دل عشق و درس زندگی نهفته است. در نهایت، شاعر یادآوری میکند که زیبایی زندگی در مشاهده و درک صحیح آن است و این که نباید به ظواهر اکتفا کرد.