شمارهٔ ۱۸۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
احبابرا ادای کلام تو می کشد
نقل درست و بحث تمام تو می کشد
هر دم رقیب از تو پیامی رساندم
باک از رقیب نیست پیام تو می کشد
چون آب زندگی همه جانی ولی چه سود
چون زنده می کنی و خرام تو می کشد
بیداد کن که خون نتوان خواست از فلک
صیدی که در شکنجه ی دام تو می کشد
وه زین غرور حسن که در هر گل زمین
خلقی در آرزوی سلام تو می کشد
ما را که آتشیم تمام از هوای تو
در آب دیده وعده ی خام تو می کشد
پیدا بود که روضه بچند آدمی رسد
ما را هوای صحبت عام تو می کشد
در آب و آتشست فغانی بیاد تو
وسواس دل به گفتن نام تو می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابراز عشق و محبت میپردازد و از تأثیر عمیق و شگفتانگیز معشوق بر زندگیاش سخن میگوید. او بیان میکند که کلام و پیام معشوق توانایی جلب توجه و دلربایی دارند و رقبا نیز در مقابل او احساس بیقراری میکنند. شاعر همچنین به زندگی و آتش درونش که از عشق معشوق نشأت میگیرد، اشاره میکند و نشان میدهد که حتی درد و رنج ناشی از عشق نیز ارزشمند است. در این شعر، زیبایی و جذابیت معشوق به قدری قوی است که تمامی موجودات بر سر آرزوی دیدار او به تلاطم میافتند. شعر با حس و حال عاطفی و پرشور شاعر به پایان میرسد.