شمارهٔ ۳۲۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
سوسن و گل در کنار مردم آزاد ریز
قطره ی خونابه ام در آتش گلخن فگن
پاره ی خاکسترم در رهگذار باد ریز
خار خشک ما سزاوار سموم آتشست
آسمان گو آب رحمت بر گل و شمشاد ریز
ایکه با شیرین لبالب میزنی جام مراد
جرعه یی گر می توانی بر گل فرهاد ریز
استخوانم ریخت وز نو مینهم بنیاد عشق
از پر خود ای هما گردی برین بنیاد ریز
خواهد از بسیاری غم بردنم خواب عدم
جرعه یی از ساغر خود بر من ناشاد ریز
برگذرگاه فغانی خار هم باشد دریغ
ای صبا نسرین و گل بر منزل آباد ریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک انسانی میپردازد. شاعر از ظلم و سختیهایی که بر او میرود صحبت میکند و به فقدان آزادی و محبت اشاره دارد. او از ناامیدی و رنجی که در زندگی خود احساس میکند، گلایه میکند و به نوعی از پروردگار میخواهد که رحمت و عطوفتش را بر زمین ببارد. با اشاره به عشق و احساسی که در وجودش در حال تجدید است، دنبالهای از آرزوها و امیدها برای رسیدن به آرامش و خوشبختی میسازد، حتی در میان درد و غمهای زندگی. در نهایت، او انتظار دارد که زیباییهای زندگی همچنان در کنار دردها باقی بماند.