نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس

حاصل عمرم همین اندیشهٔ خامست و بس

جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد

بی‌نوایان را نظر بر رحمت عامست و بس

صد سخن در ضمن هر یک نکتهٔ شیرین اوست

اضطراب دل نه از شادی پیغماست و بس

نشئهٔ خاصی‌ست در هر برگ این عشرت‌سرا

غیر پندارد که مستی در می و جامست و بس

پی به مقصد برکه نبود بی‌مسمیٰ هیچ اسم

اینکه می‌گویند عَنقایی همین نامست و بس

از زبان راست قولی، نکته‌ای کردم سؤال

گفت دم درکش که خاموشی سرانجامست و بس

درد می‌باید فغانی نه همین درس و دعا

ورد عاشق آه صبح و گریه شامست و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، زندگی و دردهای انسانی می‌پردازد. شاعر از سوز و گداز درونش و حسرت‌هایی که به همراه دارد سخن می‌گوید و می‌گوید که نتیجه عمرش تنها اندیشه‌های خام است. او به طور خاص به زیبایی‌های عشق و شراب اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این احساسات عمیق‌تر از ثمرات ظاهری زندگی هستند. از سوی دیگر، او در می‌یابد که درک درست از زندگی، به شناخت عمیق‌تری نیاز دارد و سرانجام، به این نتیجه می‌رسد که درد و فغان عاشقانه‌ی او چیزی فراتر از دعا و درس‌های معمولی است، بلکه یک حقیقت عمیق و انسانی است.