شمارهٔ ۳۵۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
هیچکار از بیغمی نگشایدت دلتنگ باش
طاعت و عشرت نگردد جمع با هم ای عزیز
گر مرید پیر راهی یکدل و یکرنگ باش
پادشاهی مانع فقر و نقیض عشق نیست
همت از دلهای آگه خواه و بر اورنگ باش
خضر اگر همره بود از دوری منزل چه باک
وادی مقصود گو هر گام صد فرسنگ باش
چون ندانستی که در اصل از کدام آب و گلی
خواه لعل آتشین خواهی سفال و سنگ باش
پیر صحبت گفت بشنو هر که دارد قول راست
گر نوای نی نباشد گو صدای چنگ باش
آه گرمت مجلس عشاق می آرد بجوش
نیک مینالی فغانی بر همین آهنگ باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه انسان با خود و دیگران میپردازد. شاعر میگوید که باید با دیگران در صلح باشیم ولی در درون خود همواره در تلاش و جنگ برای رشد و پیشرفت باشیم. او تأکید میکند که خوشی و طاعت نمیتواند با روحانیت و دیانت جمع شود و کسی که به دنبال حقیقت است باید یکدل و یکرنگ باشد. عشق و ثروت در کنار هم میتوانند وجود داشته باشند و انسان باید همواره در جستجوی اهداف خود باشد، حتی اگر فاصلهها دور باشند. در انتها، شاعر توصیه میکند که باید از تجربیات دیگران بهرهبرد و در مجالس عشاق با عشق و شور و شعف شرکت کنیم.