شمارهٔ ۳۷۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارم
ز چاک سینه در هر پارهای نظارهای دارم
فلک صد بار اگر در آب و خاکم تخم غم کارد
برآیم خوش به او من هم دل خود کارهای دارم
جواب نامه کز جانان رسید این بود مضمونش
که من بر هر سر سنگی چو تو آوارهای دارم
ره و رسم پریشانی به از من کس نمیداند
که دل در حلقهٔ زلف پریرخسارهای دارم
هزاران چاره ضایع گشت و یک دردم نشد ساکن
کنون درد دگر از پهلوی هر چارهای دارم
گریبان چاک و مست و حلقهٔ زلف صنم در دست
چنین معشوق عاشقپیشه میخوارهای دارم
جگر صد چاک دارم بر سر هر پارهای داغی
اگر زین چرخ نیلی آرزوی پارهای دارم
منم آن لالهٔ خودرو که دور از نوبهار خود
تنه در سایهٔ کوهی و سر در خارهای دارم
چراغ پاسبان کوی را مانم درین شبها
که صحبت چون فغانی با مه عیارهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلbroken و غمهای خود سخن میگوید و عشق و وابستگی عمیقش به محبوب را بیان میکند. او احساساتش را در جزئیات مختلف زندگیاش نشان میدهد و به توصیف حالاتی میپردازد که هر پاره از دلش نمایانگر عشق و غم اوست. شاعر اشاره میکند که با وجود درد و رنج، هنوز هم به محبوبش وابسته است و در جستجوی اوست. همچنین، او خود را مانند یک لاله وحشی که دور از بهار و در سایه کوه نشسته است، توصیف میکند، که نشاندهندهی تنهایی و اندوه اوست. روحیات شاعر با تصاویری از زلف معشوق و شبهای بیخواب تزیین شده و به نوعی در جستجوی آرامش در دل این فغانهاست.