شمارهٔ ۳۸۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
یاد از شمع رخت کرده ام و سوخته ام
چاک خواهد شدن آخر دل من همچو انار
زین همه قطره ی خون کز غمت اندوخته ام
نتواند نفسی بود دلم بی غم عشق
چه توان کرد چنین هم خودش آموخته ام
نه ز خوابست دمی گر نگشایم دیده
بی رخ خوب تو از غیر نظر دوخته ام
در شب هجر مکش آه فغانی بسرم
که من دلشده از آتش خود سوخته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیت به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر از شبنشینی و لذتهای زندگی، در حالی که یاد معشوقش را با خود دارد، میگوید. او به شدت از غم عشق رنج میبرد و دلش به شدت شکسته میشود، همانند اناری که ترک خورده است. شاعر تصریح میکند که نمیتواند حتی یک لحظه بدون غم عشق زندگی کند و این احساس درد و سوختن ناشی از محبت، او را در روزهای هجر رنج میدهد. در کل، این شعر ابراز عشق و اندوه ناشی از دوری معشوق است.