نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

به ترانهٔ ندیمان نتوان ربود ما را

چو بود غم تو در دل ز طرب چه سود ما را

بنما رخ و همان دان که نماند کس به عالم

چه کسیم ما که باشد عدم و وجود ما را

به نوید آب حیوان دل مرده بازمانَد

تو ز عمر و حسن برخور که هوس غنود ما را

مشکن عیار عاشق به قیاس فهم دشمن

بد و نیک ما چه داند که نیازمود ما را

به نظارهٔ تو دود از دل عاشقان برآمد

چو سپند سوخت اکنون چه غم از حسود ما را

سر فتنه داشت امشب خود ما رقیب و رندی

به شراب و ساقی کس طمعی نبود ما را

چو نوای نی فغانی دم جان گداز دارد

که در آتش محبّت فگند چو عود ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غم انگیز شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ ترانه و موسیقی نمی‌تواند غم او را که ناشی از عشق و دوری محبوب است، تسکین دهد. او از زوال و عدم وجود خود سخن می‌گوید و اینکه هیچ‌کس در دنیا باقی نمی‌ماند. شاعر به محبوبش می‌گوید که باید از زیبایی و زندگی‌اش بهره ببرد زیرا عمر کوتاه است. در نهایت، او اشاره می‌کند که آتش عشق او را می‌سوزاند و به رغم همه حسادت‌ها و رقابت‌ها، عشقش پابرجاست و هیچ چیز نمی‌تواند او را از عشقش دور کند.