نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم

مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم

آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد

چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم

ما را کسی در انجمن خویش ره نداد

چون بیکسان بگوشه ی ویرانه سوختیم

غمخوار گو مسوز سپند از برای ما

ما چون در آتش دل دیوانه سوختیم

هرگز نداد صحبت بیگانه پرتوی

پیش چراغ خویش چو پروانه سوختیم

جان در سر زبان شد و کوته نشد سخن

افسوس کاین چراغ بافسانه سوختیم

تا صحبت تو هست چه پرتو دهد دگر

حالا به یک کرشمه ی مستانه سوختیم

بس خرمن مراد فغانی بباد رفت

ما غافلان در آرزوی دانه سوختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و درد و آتش درونی خود پرداخته است. او از سوختن دلش به خاطر عشق به ساقی و جلسات شراب‌خواری سخن می‌گوید. احساس تنهایی و بی‌کسی او را در گوشه‌ای ویران کرده و هیچ‌کس به او کمک نکرده است. او از بی‌توجهی دیگران به حالش گلایه می‌کند و می‌گوید، در آتش عشق خود می‌سوزد. شاعر به شدت به یاد معشوقش است و از آتش اشتیاقش می‌نالد. او در نهایت به حسرت از دست رفتن آرزوهایش اشاره می‌کند و می‌گوید که تمامی امیدها و خواسته‌هایش به باد رفته‌اند.