نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم

گهی خاک رهش بوسم گهی رخ بر زمین مالم

درون پردرد و لب پرخنده این حالت بدان ماند

که خون دل خورم پنهان و لب بر انگبین مالم

مسلمانی تو هم، ای تندخو رحمی نما تا کی

رخ از بهر شفاعت در ره مردان دین مالم

برای آنکه در دل تازه ماند زخم پیکانش

ز شوق بوی زلفش بر جراحت مشک چین مالم

ز طرف کوی او از پای ننشینم مگر آن دم

که بر پای سگانش دیدهٔ مردم‌نشین مالم

شدم فرسوده از درد و هنوزم این هوس در سر

که دست نازک آن گل بگیرم بر جبین مالم

اگر زان شاخ گل صد خار در چشمم خلد خوش‌تر

که در بستان روم رخ بر نهال یاسمین مالم

خیال گوهر لعلت کشم در رشتهٔ فکرت

که بهر روشنی در چشم عقل خرده‌بین مالم

خیالست اینکه می‌گوید فغانی از سر مستی

که چشم خون‌فشان بر دامن آن نازنین مالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و شوق خود نسبت به معشوقه‌اش اشاره دارد. او از حالت مستی و سرخوشی ناشی از عشق می‌گوید و ابراز می‌کند که چگونه در عین درد و رنج، همچنان لبخند بر لب دارد. شاعر به مسلمانی که سخت‌گیری می‌کند، توصیه می‌کند که رحمت نشان دهد و از او شفاعت کند. او از عشق و تمایلش به معشوقه‌اش سخن می‌گوید و حتی با وجود زخم‌ها و مشکلات، هنوز به خاطر زیبایی‌های او، مشتاق است که به سمت او برود و در آغوشش آرام گیرد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که حتی با وجود دشواری‌ها، دلش به یادبوهای خوش و زلف معشوقه‌اش شاد است و به خیالات شیرینش پناه می‌برد. در این شعر، عشق و فراق به زیبایی توصیف شده و شاعر نشان‌دهنده‌ی عواطف عمیق و درد درونی خود است.