نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم

همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم

ز آسیب خزان ای باغبان ایمن نشین اکنون

که بی او آه سرد از سایهٔ سرو و سمن بردم

به طرف باغ گو آهنگ عشرت ساز کن بلبل

که من فریاد خود در گوشهٔ بیت الحزن بردم

ز آب دیده چون رسوا شدم در جامهٔ هستی

لباس نیستی پوشیدم و سر در کفن بردم

روان گردید خوناب دلم از ساغر دیده

بیاد لعل او چون جام می سوی دهن بردم

به سمتی تا به دامن چاک شد صد جامهٔ تقوی

به هر محفل که بی‌خود نام آن گل‌پیرهن بردم

نگفتم حال و رفتم چون فغانی از سر کویش

غم و دردی که در دل داشتم با خویشتن بردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات حسرت و اندوه خود را بیان می‌کند. او از عشق ناکامش به یک گل سخن می‌گوید و به مشکلات و رنج‌هایی که از آن عشق متحمل شده، اشاره می‌کند. باغبان را از آسیب‌های خزان آگاه می‌کند و به بلبل توصیه می‌کند که به شادی بپردازد، در حالی که او خود در گوشه‌ای غمگین است. شاعر از اشک‌ها و دردهایش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که نتوانسته احساساتش را بیان کند و در نهایت غم و دردش را با خود به همراه برده است. احساس یأس و عجز او در اشعار کاملاً مشهود است.