نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم

چنان نبود که در کویت شبی رخ بر زمین سایم

خوش آن راحت که چون سنگ جفایی زو خورم هر دم

پی تسکین دل بر سینه ی اندوهگین سایم

چو مهر محضر خونم نماید چشم آن دارم

که لختی از سواد دیده بر نقش نگین سایم

نبخشد روشنایی دیده را جز خاک کوی او

اگر بر گوهر سیراب و لعل آتشین سایم

اگر پروانه ی شمع شبستان خودم خوانی

سر از قدر و شرف بر شهپر روح الامین سایم

نخواهد شد هوای آستانت از سرم بیرون

اگر طرف کله بر آسمان هفتمین سایم

نبینم، هیچ معجون غیر می، لعل ترا در خور

اگر با شیره ی جان دانه ی در ثمین سایم

گرم جان بخشد آن لب چون فغانی تا دم آخر

بوصف خط سبزت خامه ی سحر آفرین سایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عشق و وابستگی به معشوق را بیان می‌کند. شاعر تمام عمر را در عبادت و طاعت معشوق می‌گذارد و آرزو دارد که حتی یک شب در کنار او باشد. او می‌گوید که تنها در سایه عشق او احساس آرامش می‌کند و تنهایی و غم را همچون سنگی تحمل می‌کند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که روشنایی چشمش فقط از خاک آن دیار ناشی می‌شود. همچنین، عشق او به معشوق آن‌قدر عمیق است که حتی اگر به آسمان هفتم برود، همچنان فکر و ذکرش آستان او خواهد بود. در نهایت، شاعر می‌گوید که هیچ چیز دیگری جز عشق و زیبایی معشوق برایش ارزش ندارد و همچنان به یاد او باقی خواهد ماند.