شمارهٔ ۴۶۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن
اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ گل
در جام لاله گون می چون چشم زاغ کن
دود چراغ مدرسه تا چند ای فقیه
جامی بنوش و چهره چو نور چراغ کن
تا در چمن گلیست فغانی مرو برون
چون گل نماند روی بکنج فراغ کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از معشوق و لذتهای زندگی صحبت میکند. او از زیبایی گلها و طعم میگوید و از کسانی که عشق را در دل ندارند میخواهد که زودتر آن را حس کنند. با آغاز نغمههای خوش بلبل، از دمی لذت ببرد و در مینوشد. سپس از فقها میخواهد که به جای صرفاً فکر کردن به علم، از زندگی و شادیهای آن بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که چون شکوفهها در چمن وجود دارند، باید از موانع و غمها دوری کرد و از زیباها لذت برد.