شمارهٔ ۶۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار را چون هوس صحبت درویشانست
گر قدم رنجه کند دولت درویشانست
جگر پاره و داغ دل خونابه چکان
لاله ی عیش و گل عشرت درویشانست
پای بر چشم فقیران نه و اندیشه مکن
کاین عنایت سبب حرمت درویشانست
می رسد نعمت وصل تو باقبال خیال
هم خیالت که ولینعمت درویشانست
رخ متاب از من درویش که سلطانی حسن
از صفای نظر و همت درویشانست
غیر ازین قوم که آیینه ی احوال همند
کیست کورا خبر از حالت درویشانست
گرچه صد نامه سیه کرد فغانی ز گناه
نظرش بر کرم و رحمت درویشانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر جذابیت و عظمت درویشان و زهاد است. شاعر به عشق و علاقهای که افراد به صحبت و همراهی درویشان دارند اشاره میکند و این را نشانهای از لطف و نعمت خداوند میداند. در ادامه به درد و رنج درویشان و نقش آنها در خوشی و سرزندگی دیگران اشاره میشود. شاعر تأکید میکند که با پای گذاشتن بر دوش فقیران و درویشان، در حقیقت حرمت آنها را نقض نمیکنند. همچنین شاعر به تأثیر مثبت و ارتباط عاشقانه با درویشان، حتی در زمان گناه اشاره میکند. در نهایت، او اهمیت درک حال درویشان و جایگاه آنها در جامعه را یادآور میشود.