نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مجنون راه عشقم و دل هادی منست

منشور عاشقی خط آزادی منست

آن آتشی که کوه نیاورد تاب آن

شبها چراغ و روز گل وادی منست

مجنون کجاست تا گله ی دل کنم که او

همدرد کهنه ی عدم آبادی منست

عشقم کند ز جای اگر بیستون شوم

ویران دلی که در پی آبادی منست

من خود چنین خرابم و دشمن گمان برد

کاین بیخودی ز غایت استادی منست

در رنج و راحتم دل از اندیشه دور نیست

بیچاره مبتلای غم و شادی منست

آهت بلند باد فغانی که این چراغ

در منزل ستاره و شان هادی منست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج‌های مجنون می‌پردازد. شاعر مجنون را نماینده عشق و آزادی می‌داند و می‌گوید که عشقش روشنی‌بخش زندگی اوست. او از درد و غم خود صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که در حین رنج، به عشق و دلخوشی‌ها هم توجه دارد. مجنون را همدرد و شریک غم خود می‌داند و به یاد او می‌افکند. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که این عشق و درک عمیق از آن، چراغ راه زندگی‌اش است.