نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - قصیده فلکی شروانی

فلکی شروانی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای لطف تو یار با برحم

در وصف تو هر گروه پی گم

از هیبت تو فلک سبک پای

وز قوت تو زمین گران سم

آن را که به مهر گوئی اجلس

ایام به کین نگویدش قم

فرمان تو رات قضا پیاپی

رایات تو را قدر دمادم

در گرد و سم سمند تو شب

چون مردمه نور چشم مردم

آباد بدان سمند کز وی

در خود کشد اژدها دم و دم

در زیر سمش زمن گه سیر

گوئی که در آسیاست گندم

یک ساعت سیر او به میدان

صد ساله سیر چرخ و انجم

زد چرخ به دور با تعجب

زو باد به سیر با تبسم

چون پای به پشت او درآری

سر بر فلک آرد از تنعم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف قدرت و بزرگی خداوند به زبان شاعر می‌پردازد. شاعر از عظمت و زیبایی الهی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که وصف خداوند برای هر گروهی سخت و دشوار است. او به تاثیر و نیروهای طبیعت اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی ستارگان و زمین از زیبایی و قدرت خداوند متاثر هستند. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، قدرت خداوند را در مقایسه با حرکت ستاره‌ها و نیروی زمین شرح می‌دهد. در پایان، اشاره به این دارد که وجود خداوند همچون سمندی است که هر چیزی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به خوبی نمایانگر عظمت الهی است.