فلکی شروانی
زاده ۵۰۱ – درگذشته ۵۴۰ هجری قمری، شماخی
زندگینامهٔ فلکی شروانی
ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسیگوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقیالدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بودهاست. نام او به روایت اکثر تذکرهنویسان محمد و لقبش نجمالدین یا افصحالدین میباشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل عمر به تحصیل نجوم اشتغال داشت، چنانکه تذکره نویسان نوشتهاند در این فن مهارت داشت. فلکی سخنگویی نغز و نازکخیال است و در حد ممکن از عبارات نامعمول احتراز کردهاست. اشعار او تا حدی روان و از تکلفات ادبی برکنار و به رویهٔ مسعود سعد نزدیک است. زادگاه او شماخی دارالملک شروان است، و اتفاق گذشتگان بر این که وی ستایشگر شروانشاهان است ممکن است مؤید این احتمال شمرده شود. وی از مداحان شروانشاهان و معاصر خاقان اکبر منوچهر بن فریدون و پسر او اخستان بود. فلکی فن ادب و شعر را مانند خاقانی از ابوالعلاء گنجوی آموخت و بنابراین آنان که او را استاد خاقانی میشمرند به اشتباهند.
آثار فلکی شروانی
شعرهای فلکی شروانی
- شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوح — این دل چه دلست و این چه یار است
- شمارهٔ ۶ — آنکه ز شرم لطف او، آتش ناب آب شد
- شمارهٔ ۳ - قصیده — نار است شعله شعله، رخ دلبرم ز تاب
- شمارهٔ ۸ - قصیده در مدح شروانشاه منوچهر بن فریدون — روز طرب رخ نمود روزه به پایان رسید
- شمارهٔ ۲ - مطلع ثانی — چهره با جمال تو، مایه دهد جمال را
- شمارهٔ ۴ - حبسیه — هیچ کس چاره ساز کارم نیست
- شمارهٔ ۷ - در مدح ابوالهیجاء فخرالدین خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروانشاه — شب نباشد که فراق تو دلم خون نکند
- شمارهٔ ۱ - قصیده — ای به جلال تو شرف، قدرت ذوالجلال را
- شمارهٔ ۱۵ - مطلع ثانی — کجا شد آنکه مرا خان بدو بدی خوش و خرم
- شمارهٔ ۹ - مطلع ثانی — تا به دل و جان مرا آفت جانان رسید
- شمارهٔ ۱۰ - قصیده — زهی ز جود تو زمانه مایل سور
- شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاه — آن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگر
- شمارهٔ ۱۲ - قصیده — رخ و زلف و لب و چشم و خط و خال تو ای دلبر
- شمارهٔ ۱۶ - قصیده — دادگرا ملک را هم فلک و هم قوام
- شمارهٔ ۱۳ - قصیده — چون نقطه نور سپهر آید ز حوت اندر حمل
- شمارهٔ ۱۴ - قصیده — سپهر مجد و معالی محیط نقطه عالم
- شمارهٔ ۲۱ - وله — صورت گردون صفت جسم زمین را جان از او
- شمارهٔ ۲۰ - قصیده — ای لطف تو یار با برحم
- شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانی — ای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلام
- شمارهٔ ۲۴ - مطلع ثانی — سرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
- شمارهٔ ۱۸ - در مدح منوچهر شروانشاه — کی کشم در چشم و کی بوسم به کام
- شمارهٔ ۲۲ - در مدح سیدالوزراء جمال الدین مشعر بن عبدالله — ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
- شمارهٔ ۲۳ - در مدح منوچهر شروانشاه — دوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یله
- شمارهٔ ۱۹ - از قصاید بسیار خوب فلکی است در مدح منوچهر شروانشاه — سودا زده فراق یارم