شمارهٔ ۲۱ - وله فلکی شروانی
فلکی شروانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صورت گردون صفت جسم زمین را جان از او
ماده جان لطف او لیکن خرد حیران از او
آینه رنگی که در یک لحظه گردد پیش چشم
نقش ششدر هشت اشکال فلک عریان از او
آن یمانی تیغ بین اندر یمین او که هست
کفر در ناایمنی اندر امان ایمان از او
زاده ایمان که گر بر آسمان عکس افکند
نور صد خورشید بخشد در زمان کیوان از او
گر کشد مالک رقاب او را به شروان از قراب
خاک ترکستان شود در قیروان قربان از او
گر ز فولاد فلک دشمن سپر سازد شود
ریزه ریزه روز کین چون سونش سوهان از او
او به سر سامان نیا آمد به نسبت لاجرم
دشمن این دودمان شد یسر و سامان از او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیهای زمین و تأثیرات الهی بر آن میپردازد. شاعر به تصویر کردن دنیای هستی میپردازد که شکلها و رنگها به سرعت تغییر میکنند و نقشهای مختلفی را به نمایش میگذارند. او به قدرت الهی اشاره میکند که به انسانها نور و ایمان میبخشد. همچنین شاعر به مفهوم قربانی و غلبه بر دشمنان اشاره میکند و میگوید که در مواجهه با سختیها، انسان میتواند بر موانع فائق آید. در نهایت، این شعر تأکید بر اهمیت ایمان و وابستگی به خداوند دارد.