شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوح فلکی شروانی
فلکی شروانی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این دل چه دلست و این چه یار است
کار من از این دو سخت زار است
کار من مستمند صعب است
کاندر بر من نه دل نه یار است
آبادان بدان سمند میمون
کاندر خور روز کار زار است
پهنای زمین به پیش سیرش
چون دیده مهر و چشم مار است
از نعل هلال پیکر او
در گوش سپهر گوشوار است
چون چرخ همه قوائم او
عالی و قوی و استوار است
غار از تن او بسان کوهست
کوه از سم او بسان غار است
از تاختنش به گاه جولان
مه عاجز و چرخ شرمسار است
چون شاه بر او سوار گردد
انگار که بر فلک سوار است
ای تاجوری که چرخ گردان
از بهر کف تو زیر بار است
هر گاه که مجلست به بیند
گوید فلک این چه گاه و بار است
بر خور ز بقای عز و دولت
کین جای نزول اختصار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالی غمگین و تنهایی شاعر میپردازد؛ او از نبود دل و یار میگوید و نسبت به وضعیت دشوارش ابراز ناراحتی میکند. شاعر به تمثیلهای دیگری مانند سمند میمون و چرخ فلک اشاره میکند تا قدرت و عظمت را توصیف کند و جایگاه خود را در این دنیا بررسی کند. نمایی از ترکیب کوه و غار برای توصیف قدرت و استواری موجودات به کار میرود. در نهایت، شاعر به وجود عزت و دولت اشاره میکند که در کنار ماندن از افت و اختصار زندگی را نشان میدهد. کل شعر به احساس غم و تنهایی سفارش میدهد در عین حال به جلال و قدرت نیز پرداخته میشود.