شمارهٔ ۱ فلکی شروانی
فلکی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
هجر تو یکباره زبونم گرفت
درد تو ز اندازه برونم گرفت
آن ستمی کز تو کشیدم چه بود
آن غم دل بین که کنونم گرفت
هست غمت بر دل من تیر هجر
صعب زد و سخت زبونم گرفت
دوش خیال تو به خواب اندرون
دید که تیمار تو چونم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج جدایی معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که این جدایی زبانش را بند آورده و غم عمیق او را درک نمیکند. دردهای ناشی از دوری معشوق به شدت او را آزار میدهد و در خواب هم تصویر معشوق را میبیند که باعث افزایش این درد و غم میشود. به طور کلی، شعر نشان دهنده عمیقترین احساسات تنهایی و فراق است.