شمارهٔ ۱۰۱ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حسنی که دیده دید دل آن سوی مایل است
فریاد دل ز دیده و آه من از دل است
خواهم که آتش افتد از آن چهره در نقاب
گو از چه رو بچشمم ازان روی حایل است
در ظلمت فراق چو نوشم زلال خضر
آب حیات نیست که آن زهر قاتل است
هر چند دلفروز بود آفتاب می
آن هم به زیب گلشن حسن تو داخل است
آب خضر چه جویم و انفاس عیسوی
آن لب به دستم ار فتد این هر دو حاصل است
لعلت ز جان و غنچه ات از دل دهد نشان
گویا که خلقت تو نه از آب و از گل است
فانی به کوی عشق بتان چون در آمدی؟
غافل مباش از آنکه خطرناک منزل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارات عمیق، احساسات عمیق خود را در مورد عشق و فراق بیان میکند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و از دلتنگی و غم ناشی از جدا بودن از او سخن میگوید. در این بین، شاعر به قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و جان انسان میپردازد و به نظارهگری زیباییها میپردازد. همچنین، او به خطراتی که در مسیر عشق وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که عشق، مسیری دشوار و پرخطر است.