شمارهٔ ۱۰۴ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کافر عشقم و سودای بتان دین منست
خاک بتخانه شدن شیوه و آیین منست
اثر نعل سم رخش تو و پای سگت
در شب تیره هجران مه و پروین منست
چون ز میخانه برون آیم و هشیار شوم
چرخ از وسوسه عقل چو در کین منست
بلبل لال مگو فصل دی از فرقت گل
دور از روی تو مرغ دل غمگین منست
خسته عاشق دیوانه رسوایی قتل
این صفتها که نمودی پی تعیین منست
سجده پیر مغان پیش بت و جام صبوح
در مقامات طریقت همه تلقین منست
رست فانی ز خود و رفت به صحرای فنا
اینکه میبینمش از دیده خودبین منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و درد فراق است. شاعر خود را کافر و شیفته بتان میداند و میگوید که دلش در غم دوری معشوقش میسوزد. او به میخانه و دنیای عاشقانه اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و هجران او را به حالت وارفتگی و دیوانگی میکشاند. همچنین اشارهای به عرفان و طریقت دارد و میگوید که سجدههای او در برابر بت و جام نشانهٔ طلب او از عشق است. نهایتاً، او به فنا و رهایی از خود اشاره میکند و میگوید که دیدن معشوقش از چشم خودبین اوست. این شعر به زیبایی مضامین عشق، فراق و عرفان را در هم میآمیزد.