شمارهٔ ۱۰۵ - تتبع مخدوم امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
من درد زهر هجران درمیکشم به یادت
تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت
ما از خمار مردیم در کنج نامرادی
ساغر تهی مبادت از باده مرادت
ای کز ریا غمت بود وز باده شاد گشتی
غمگین مباد یا رب هرگز درون شادت
گر خانقاه تقوی در بسته شد چه باک است
دیر فنا کشادست زو باز شد کشادت
از خرقه می آلود غم نیست در خرابات
گر در طریق رندی پاکست اعتقادت
در هر چه قسمت تست راه رضا نپویی
در حیرتم که آیا با کیست این عبادت
فانی اراده ات را خواهی اراده دوست
باید که سر درآری در حلقه ارادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی و حسرت خاطرات محبوب سخن میگوید. او به سرنوشت ناامیدانه خود اشاره میکند و از توفان احساساتی که در دل دارد میگوید. شاعر بر این نکته تأکید میکند که نباید از شادی و رضایت دل فاصله گرفت و اگرچه ممکن است در راه تقوا و عبادت سختیهایی پیش آید، اما همیشه میتوان به امید و محبت و رفاقت در زندگی جاری ماند. او در نهایت از اهمیت اراده و عشق به محبوب حقیقی یاد میکند و بر ضرورت پیوستن به این حلقه از محبت تأکید میورزد.