شمارهٔ ۱۱۰ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت
نطق شیرین روانت هم بدان مانند ریخت
رسم مردن شاید ار روزی ز عالم برفتد
جان شیرین بس که زان لبهای شکرخند ریخت
تا شنیدم بستهای با مدعی پیوند و عهد
زین سخن یکبارگی پیوندم از پیوند ریخت
در غم یوسف رخی چون گریه من خود نبود
گرچه اشک خونفشان یعقوب هم یکچند ریخت
بهر منع باده لعلت یکی در گوش نیست
قیمتی درها که شیخ نکته دان از پند ریخت
رست فانی از خمار امید کوثر باشدش
هر که جامی بهر آن مخمور حاجتمند ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیرات عشق و زیبایی بر زندگی و روح انسان میپردازد. شاعر با اشاره به خنده و لبهای دلربا، آنها را آب حیات و شیرینی میداند که زندگی را به رنگ و طعم تازهای درمیآورد. او بیان میکند که حتی در مرگ نیز یاد آن لبها و عشق، جانش را پر میکند. از طرف دیگر، پیوندهای عاشقانه و احساسات عمیق میتوانند باعث تأثیرات روحی و عاطفی عمیق شوند، تا جایی که فرد به خاطر غم یا فقدان کسی، اشک میریزد. در نهایت، شاعر به موضوع امید و سرمستی از باده عشق اشاره میکند، که این امید میتواند موجب رهایی از خمودگی و ناامیدی شود.