نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ - در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت

ز بهر دردکشان بزم می مهیا ساخت

مرا به مجمع رندان رسید صف نعال

ازانکه مغبچه در رو بروی من جا ساخت

سبوکشان دهم صاف باده قسمت کرد

نه بهر صدرنشینان قدح مصفا ساخت

سبو مکرر و در پیش چند جام و تغار

همه پر از می و عاری ز باده پالا ساخت

ز خیل مغبچگان نیز چند ساقی را

ز بهر خاطر رندان باده پیما ساخت

مغنیان خوش الحان به وقت رقص و سرود

به نقد دین حریفان ز بهر یغما ساخت

چو گشت مغبچه ساقی و دور گردان شد

مرا هنوز قدح نارسیده رسوا ساخت

به بردن دل و دین مجمعی بدین آئین

نیافتم ز کجا پیر دیر پیدا ساخت

ازین شراب کسی کام یافت ای فانی

که رسم خویش فنا ساخت بلکه افنا ساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بزم و شادمانی می‌پردازد و با اشاره به پیر مغان، از می و نوشیدن شراب برای آرامش دردکشان صحبت می‌کند. او به مجمع رندان اشاره می‌کند که در آن مغبچه‌ها و ساقی‌ها به خدمت آمده‌اند و باده‌هایی شفاف و خوش‌نوشان آماده کرده‌اند. رقص و آواز نیز در این بزم حاکم است و همۀ چیز برای خوش‌گذرانی آماده است، اما شاعر خود را در موقعیتی می‌بیند که هنوز از می سیراب نشده و احساس نارسایی می‌کند. او به جستجوی پیری می‌پردازد که او را به این شادی دعوت کند، ولی در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در این بزم نمی‌توان به شادی کامل رسید و زندگی واقعی با فنا و زوال همراه است.