شمارهٔ ۱۴ - تتبع حضرت مخدومی امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل
چون دوخت نتوان چاک دل زان سوزن و زین تارها
در کلبه غم گر برم آیی نیابی پیکرم
بس خاک و خواری بر سرم کافتاده از دیوارها
از حمرت رخسار کی بتوان شدن همرنگ وی
ما را به خون او را به می چون رنگ شد رخسارها
چون زان بت آشفته خو آرم بسوی قبله رو
بسته چو از هر تار مو بر گردنم زنارها
بودم به عقل ذوفنون پیر خرد پیش از جنون
طفلان دوانندم کنون در کوچه و بازارها
زین نظم نو چرخ کهن یکباره گو حیرت مکن
فانی چو تعلیم سخن دارد جامی بارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقهاش به بهار و گلزار تش比ح میدهد، اما در عین حال از درد و رنجی که این عشق به او میدهد، صحبت میکند. او از جدایی و هجران میگوید که جانش را رنج میدهد و در کلبه غم به سر میبرد. شاعر به رنگ رخسار معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند به رنگ او درآید. همچنین، او از حالتی آشفتگی سخن میگوید که باعث میشود به سوی عشقش برود و در نهایت از روند گذر زمان و شعر و ادب سخن میگوید. شعر سرشار از احساسات عمیق و تضادهای عاشقانه است.