شمارهٔ ۱۸۴ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غزال زر ز فلک در مقام ما افتد
که چون تو آهوی وحشی به دام ما افتد
به روز وصل تو جمشید نوشد آب خضر
اگر به ساغرش از درد جام ما افتد
مراد چرخ شود فوت اگر پس عمری
ز دور جام مرادی به کام ما افتد
ز روز هجر بتر تیره شد به ما شب غم
چه شد که پرتو آن مه بشام ما افتد
خرام آن مه اگر ز اوج رفعتست چسان
به دست دامنش از اهتمام ما افتد؟
ز باده ای که خوری با حیات و جان با هم
چو بوی آنقدح اندر مشام ما افتد
چو نام رفت ز ما فانیا چه سود اکنون
ازانکه قرعه دولت بنام ما افتد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او توصیف میکند که چگونه آن غزال زیبا در مقام او میافتد و همچون آهوی وحشی به دام او میافتد. در روز وصل، اگر معشوق از درد و غم او بخواهد، زندگی پایداری خواهد داشت. شاعر به تلخی روز هجر اشاره میکند و تیره شدن شبهای غم را یادآور میشود. همچنین، او به نزدیکی و اهمیت معشوق و تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به این فکر میافتد که اگر نام و یاد او از میان برود، چه سودی خواهد داشت، زیرا تقدیر و سرنوشت ممکن است به نام او بیفتد.