شمارهٔ ۲۱۶ - در طور مخدوم امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دیر مغان شیفته پیر و جوانم
خاک قدم مغبچه و پیر مغانم
ایام قدح خواریم ای شیخ چه پرسی
از غایت مستی چو شب از روز ندانم
من بیخود و پرسند که چونی چه جوابست؟
این مسأله را چونکه ندانم که چسانم
چون بوسه به پای تو زدم کرد دلم ضعف
کز پای تو برداشتن سر نتوانم
سیر ملکوت از قدح پر کنم آری
این نوع سبک روح از آن رطل گرانم
زان روی به میخانه کنم عزم که یک دم
از رنج خودی خاطر خود را برهانم
فانی به بیابان فنا رفت چو شد مست
امید ازو چونکه شوم مست نمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیتی از عشق و مستی اشاره دارد که در آن بینش و خودآگاهی را از دست داده است. او خود را شیفته و مجذوب پیر و جوانان ساکن در دیر مغان میبداند و به طرز خاصی عشق و خنکای پای محبوب را توصیف میکند. احساساتی چون بیخودی و ناتوانی در پاسخگویی به پرسشهای زندگی، به وضوح بروز میکند. شاعر اظهار میدارد که با بوسیدن پای محبوب احساس ضعف میکند و نمیتواند از آن دست بکشد. او به هدیهای که از مستی عائدش میشود اشاره میکند و نشان میدهد که از رنج و عذاب خود به دنبال رهایی است. در نهایت، او به فنا و زوال زندگی و امیدی که در مستی وجود دارد، اشاره میکند.