شمارهٔ ۲۲۲ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اینکه خود را به در میکده عریان کردم
خرقه را رهن شراب از پی رندان کردم
دوش یک جرعه ام احسان ننمودی هر چند
اشک چون شمع فشاندم سپس افغان کردم
عمرها آنچه دل از علم و عمل جمع نمود
همه را در سر آن زلف پریشان کردم
خم چوگان فلک دست امیدم بکشید
دست هر گه سوی آن گوی زنخدان کردم
بیم آتش مده از جرم می ام ای زاهد
کانچه قسام ازل امر نمود آن کردم
خرقه چاک مرا بر صف تکمه شدست
آن گره ها که به دامان و گریبان کردم
پرتو مهر وصال از درو بامش افتاد
خانه دل که بسودای تو ویران کردم
دل که گمره شده بود از هوس جنت و حور
بازش از یاد وصال تو پشیمان کردم
وصل اگر بایدت از خود بگذر ای فانی
بین که چون قصه مشکل به تو آسان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر یک سفر عاشقانه و روحانی است. شاعر از رها کردن قید و بندهای دنیوی و خودسازی در میکده سخن میگوید. او به عشق و وصالی اشاره میکند که در طی عمرش به دنبال آن بوده و در این راه تلاش کرده است. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی یاد میکند و بیان میدارد که همهی علم و عملش را برای رسیدن به معشوق قربانی کرده است. او مخاطب را به ترک خودخواهی و پذیرش عشق دعوت میکند، زیرا در نهایت، عشق و وصال به او آرامش میبخشد.