شمارهٔ ۲۵۱ - تتبع امیر سهیلی امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
توان دلیر به خورشید آسمان دیدن
ولیک ماه رخش را نمیتوان دیدن
صدش رقیب و هزارش هراس چون دیدم
به دل رسید بلا صد هزار زان دیدن
کند جنون مرا لحظه لحظه در طغیان
رخ پریوش خود را زمان زمان دیدن
مرا ز هجر رخش خارها به دیده به است
هزار بار ز گل های بوستان دیدن
به سوی ابروی اود بنگرم بگوشه چشم
بدان مثال که در گوشه کمان دیدن
چنانکه نقطه موهوم دیدنست محال
به نزد عقل چنان آمد آن دهان دیدن
خیال فوت مکن بهر دیدنش ایدل
بروز دور به خورشید آسمان دیدن
ز عشق خود به غلط افکنم رقیبان را
به چشم ازو ستده سوی این و آن دیدن
ز چشم خویش نهان ساز غیر او فانی
که روی یار ز اغیار به نهان دیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و سازگاری بین دل و عقل میپردازد. شاعر از دیدن چهره معشوق و تأثیر آن بر خود صحبت میکند و میگوید که حتی با وجود رقبای بسیار و ترسهای فراوان، عشق و آرزوی دیدن معشوق او را دیوانه کرده است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که نگاه به او شبیه به دیدن خورشید در آسمان است، با این حال، درک برخی از زیباییهای او برای عقل و ذهن امکانپذیر نیست. شاعر همچنین بیان میکند که باید برای دیدن معشوق از دیگران چشمپوشی کرد و او را در دل و جان خود نگه دارد. در نهایت، شعر بینظیر و احساسی درباره عشق، هجران و زیباییهای معشوق است.