شمارهٔ ۲۷۹ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای شب غم چند در هجران یارم میکشی
زنده میدارم ترا بهر چه زارم میکشی
خونم ای گردون بحل بادت اگر از روی لطف
زیر پای رخش آن چابکسوارم میکشی
اختیارم نیست در جان دادن اندر پیش تو
گرچه از مستی تو هم بیاختیارم میکشی
روی از می کرده گل گل مینمایی با خسان
من که نالان بلبلم زان خار خوارم میکشی
ساقیا هر چند کز میتوانی زنده ساخت
لیک ز استغنا در اندوه خمارم میکشی
آتش دل نیز خواهی کشته کرد و زان سبب
مردم ای قاتل به تیغ آبدارم میکشی
از برای کشتنم داغ فراقت بس نبود
کز پی وصلت به داغ انتظارم میکشی
اینکه ماندم زنده بیروی تو جانا زین حیات
چونکه دانی پیش رویت شرمسارم میکشی
از تو شد ای عشق فانی زان فنا کندر فراق
سوزیم پنهان و در وصل آشکارم میکشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنج ناشی از جدایی از معشوق اشاره میکند. او از عمق غم و اندوه خود میگوید و اینکه چگونه شبها به خاطر دوری یار میسوزد. زشتی و بیرحمی زمانه را به گردون مینویسد که از روی لطف هم او را میکشد. شاعر با وجود اینکه اختیار جانش را از دست داده، از مستی عشق نمیتواند رهایی یابد و دردش بیشتر میشود. او به ساقی میگوید که هرچقدر میتواند او را زنده کند، اما از شدت ناتوانی در اندوه میمیرد. در نهایت، شاعر به عشق و فراق اشاره میکند و میگوید که گرچه در درد و سوزش به سر میبرد، محبت و دلتنگیاش او را به مرز نابودی میکشاند.