شمارهٔ ۲۸۱ - تتبع میر امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر فرهاد و شیرین هر دو در دوران من بودی
یکی شرمنده از من آن یک از جانان من بودی
اگر مجنون به دشت عشق همراهم شدی یکره
به جان ز آشفتگی های دل ویران من بودی
مگو کز اشک در کوی وفا روید نهال وصل
که گر بودی چنین از دیده گریان من بودی
چو گل چاک گریبانم نگشتی هر سحر ظاهر
چو در اشک اگر آنشوخ در دامان من بودی
هزاران شب به بیداری به روزم نامدی در هجر
شبی گر آن مه نامهربان مهمان من بودی
ز ناز و غمزه گاهی چشم اگر وا کردی آن مهوش
ز حیرانی که دارم در رخش حیران من بودی
وفا را در دل خوبان اثر گر بودی ای فانی
نبودی یار از آن بیوفایان زان من بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حسرت و غم عشقش میپردازد. او میگوید اگر فرهاد و شیرین در زمان او بودند، فرهاد شرمندهاش میشد و مجنون از عشقش کنارش بود. او از اشکهایش و دلتنگیهایش سخن میگوید و میپرسد چرا در کوی وفا هنوز خبری از وصل نیست. شاعر میخواهد که محبوبش هر صبح در کنار او باشد و به یادش، بیدار بماند. او احساس میکند که عشقش بیوفاست و ناز و غمزهاش تاثیر عمیقی بر دلش گذاشته است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر وفا در دل عاشقان وجود داشت، دیگر از بیوفایی خبری نبود.