شمارهٔ ۲۸۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی
نی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی
ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باش
که ز عشقت نتوان یافت چو من رسوایی
مست در دیر بهر نغمه که از عشق کشند
دستی افشانم ازان حالت و کوبم پایی
خواریم بین که به بزم دگران باید شد
آرزو گر شودم صحبت بزم آرایی
پیر و برنا اگرم طعنه زنانند چه عیب؟
من که پیرانه سرم شیفته برنایی
یار با غیر کشد باده بگو من چه کشم
جز به بد حالی خود ناله واویلایی
فانیا نیست به جز تفرقه ز ابنای زمان
گر کشی رخت به سر حد فنا آسایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و حال روحی خود سخن میگوید. او در کوی مغان از عطر و حال عشق مست است و بیخبر از خود و دیگران به سر میبرد. به کسی که از رسوایی او خوشحال است میگوید که عشق او به اندازهای عمیق و خاص است که هیچکس نمیتواند مانند او رسوا شود. او در میکده (دیر) به عشق میپردازد و با شور و حال خود، به وصف زیبایی میپردازد. همچنین، شاعر به طعنههای پیر و جوان توجهی ندارد و میگوید با وجود آشفتگیها، عشق او پابرجاست. در نهایت، او به فانی بودن و تفرقههای دنیای بشری اشاره میکند و آسودگی را در مرگ و فنا میبیند.