شمارهٔ ۴۲ - در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب
بنای زهد من از سیل باده گشت خراب
مرا که نقد دل و دین برفت در سر می
ز نام و ننگ درین کهنه دیر خود چه حساب
بنوش باده و دیوانه باش در عالم
که بهر عالم دیوانگی است بزم شراب
جوانی است و خمار و بهار و آتش عشق
بیار می که جنون را تمام شد اسباب
چو امن خواهی ازین کارگاه پر آشوب
میا ز میکده بیرون و باش مست خراب
اگر خراب بود خانه جهان چه عجب
که دید خانه که آباد ماند بر سر آب!
بباید آخرش اندر سر قدح رفتن
هوای باده به سر هر که را بود ز احباب
اگر فنا شدنت میل هست چون فانی
برویت آنچه رسد از سپهر روی متاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذت بردن از زندگی و نوشیدن شراب است. شاعر با اشاره به زیبایی ساقی و تأثیر نوشیدنی بر روح و جسم، میخواهد بگوید که زهد و پرهیزکاری در مقابل لذتهای زندگی بیمعنی هستند. جوانی، عشق و شادی لحظههای زندگی ارزشمندند و در این شرایط، دیوانگی و مستی به عنوان راهی برای فرار از آشفتگیهای دنیا مطرح میشود. شاعر تأکید میکند که باید از زندگی لذت برد و به جای نگرانی درباره سرنوشت، در میکده بمانیم و بیخیال باشیم، چرا که در نهایت، همه چیز به فنا میرود.