شمارهٔ ۴۶ - در طور مخدومی نورا امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب
فغان و ناله رساندن بآسمان هر شب
ز عشق تازه جوانی بگو چه گشت رسید
هزار جور باین پیر ناتوان هر شب
پی نظاره به کنجی نهان شوم که رود
ز بزم شه به سوی خانه آن خوان هر شب
به کوی او من و او هم به کوی دلبر خویش
ازو نهان من و او هم ز وی نهان هر شب
زمان زمان فکنم خویش را به کویش لیک
سگان برون فکنندم کشان کشان هر شب
حریف بزم تو خاصان مرا بس اینکه نهم
سر نیاز بر آن خاک آستان هر شب
بکوی او که هزاران بلاست ای فانی
نگفته ترک سر و جان مشو روان هر شب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد ناشی از فراق است. شاعر هر شب با ناله و فغان به آسمان میرسد و از عشق جوانی میپرسد که چه بر سرش آمده است. او به طور مخفیانه در جایی پنهان میشود تا نگاهی به معشوقش بیندازد، اما نمیتواند به راحتی به او نزدیک شود. شاعر با وجود عشق عمیقش به او، با موانع و مشکلاتی مواجه است که او را از رسیدن به معشوقش بازمیدارد. نهایتاً، شاعر در بستر عشقش به معشوق، به قانون زندگی و درد و رنج ناشی از این عشق اشاره میکند و تلنگری به خود میزند که در این مسیر باید صبور باشد.