نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ - در طور مخدومی امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب

که سازد هر زمان در گریه‌ام بی‌اختیار امشب

به حالم شمع را گر دل بسوزد گو سر خود گیر

که در هجران مرا تا صبحدم اینست کار امشب

خیال آن پری دارد بدان حالم که می‌خواهد

که رو بر کوه و صحرا آورم دیوانه‌وار امشب

تماشا را شده همسایگان بر بام‌ها حیران

که این مجنون دگر از گریه گشته بی‌قرار امشب

اگر آب سرشکم غرقه سازد ناصحا از پند

زبان کوتاه کن ما را دمی با ما گذار امشب

ملولم از حیات ای دل عجب کز کاروان عمر

نخواهد بر غریبستان به عقبی بست بار امشب

مده جام شراب ای ساقی دوران که می‌خواهد

که از جسم حزین فرقت گزیند جان زار امشب

هزاران شب رسید ای فانی از هجران به روز اما

نبیند روی روز ار خود بود چون من هزار امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود در مورد عشق و دلتنگی اشاره می‌کند. او در حالتی از مستی و غم به یاد معشوقش می‌افتد و در گریه و اندوه دست‌وپا می‌زند. آن‌قدر شدید به فکر اوست که دیگران هم متوجه حال او می‌شوند. شاعر از ناصحان می‌خواهد که از پند و نصیحت خودداری کنند و مدتی با او بمانند چون از زندگی خسته شده است و تمایلی به ادامه این وضع ندارد. در نهایت، او به این واقعیت می‌رسد که گذر عمر، او را از معشوقش دور کرده و در همه روزها همچنان حسرت او را به دوش می‌کشد.