نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت

خوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت

چه عیب دم‌به‌دم ار خاک کوی دیر شوم

ز نشئه‌ای که دهد بادهای دم‌به‌دمت

گناه آتش عشق ای فرشته پر منویس

که در نگیرد ازین شعله بلا قلمت

درون پرده سرایت چگونه یابم بار؟

گهی که باد صبا نیست محرم حرمت

چه سان کشم رقم عیش بر صحیفه دل

که جان نماند ز بس داغ‌های درد غمت

بدان شمایل مطبوع خواهم از مهوش

که سینه چاک زنم در میان جان کشمت

شدی چو قلب سپه درد را دلا چه عجب

اگر ز شعله عشق بتان بود علمت

وجود چرخ عدم دان و خویش را خوش دار

که پیش اوست مساوی وجود یا عدمت

خیال وصل ز خاطر برون کن ای فانی

که بس حقیری و او را ز حد برون عظمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبان دلنشین و عاطفی، به عشق و سرخوشی ناشی از آن اشاره می‌کند. او از پیری می‌خواهد که اگرچه در دنیای مادی و ظاهری مشکلاتی وجود دارد، اما عشق و احساسات عمیق، او را شاداب نگه می‌دارد. شاعر بر این باور است که عشق آتشین است و نوشتن در مورد آن دشوار، چرا که شعله‌های آن به سادگی نمی‌توانند در کلمات بگنجند. او به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و احساسات شدید و دردناک ناشی از عشق را ابراز می‌کند. در نهایت، با نگاهی فلسفی به وجود و عدم، به فانی بودن انسان تأکید می‌کند و به اهمیت عظمت الهی در مقایسه با انسان‌های محدود اشاره می‌کند.