شمارهٔ ۶۱ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قدم به کلبهام از لطف بیکرانهٔ توست
که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست
شب به کوی وی ای دل چهها فتاده که روز
به شهر و کوه و دمن خلق بر فسانهٔ توست
گدایم و تو غنی ای جوان بادهفروش
زکاتی از همه خمها که در خزانهٔ توست
ز خاک پای تو شد روشنم نظر که مرا
سواد دیده چو گلمیخ آستانهٔ توست
درآمدی به دلم مست و تیغ ظلم به دست
کنون به هر سوی دل بنگرم نشانهٔ توست
صدای نغمهات ای مطرب اوفتاد به دیر
که پایکوبی رندان ازان ترانهٔ توست
ز هر مراد که دورند بیدلان ای چرخ
چون بنگرند به یک حیله یا بهانهٔ توست
به عشق مغبچگان تا فتادی ای فانی
سرود راه فنا نغمه مغانهٔ توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و عشق به معشوق و خانه او پرداخته است. بیانگر این است که ورود شاعر به کلبهاش از رحمت و محبت معشوق است و خود را بنده او میداند. شبها در کوی معشوق چه حوادثی رخ میدهد که روزها دربارهاش در شهر و دمن صحبت میکنند. شاعر خود را گدا و معشوق را غنی میداند و از او میخواهد که از خزانهاش به او عطا کند. او میگوید که سایه پای معشوقش او را روشن کرده و عشق به او را در درونش زنده نگه داشته است. صدای نغمههای معشوق در دلش طوری تأثیر گذاشته که باعث شادی و پایکوبی دیگران شده است. در کل، شعر به عشق و زیباییهای حاصل از آن اشاره دارد و بیان کننده عمق احساسات شاعر است.