شمارهٔ ۶ امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما
از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق
تا که شد کوی خرابات مغان منزل ما
مشکل ما همه باشد ز خمار ای ساقی
جز به یک رطل گران حل نشود مشکل ما
گرچه در دیر گداییم ولی گاه نشاط
ره نیابند شهان بر طرف محفل ما
حاصل عمر شد ای مغبچه باده فروش
وجه می بود که قبول تو فتد حاصل ما
تیر دلدوز بهر دل زنی ای قاتل مست
ناوکی چند نگه دار برای دل ما
فانی امید چنان است که در وادی عشق
مسکن قافله سالار بود محفل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و حالاتی که عشق به انسان میدهد، اشاره دارد. شاعر به ارتباط عمیق خود با عشق و مشکلاتی که از این راه تجربه کرده، میپردازد. او به ساقی میگوید که مشکلاتش تنها با یک شراب خوب حل میشود و از اینکه در محفل خود، دلشکستگی و اندوه را تجربه میکند، سخن میگوید. در انتها، شاعر به فانی بودن امید و اهمیت عشق در زندگیاش اشاره میکند. به طور کلی، متن به نوعی جستجوی آرامش و خوشی در میان مشکلات عشق است.