نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ - تتبع شیخ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌رود یار جدا زو کار بر من مشکل است

داغ هجرم بر تن و نیش فراقم بر دل است

باده دور از وی کجا آرد نشاطم ای رفیق

زانکه آب زندگی بی‌او چو زهر قاتل است

یا دلم را سوخته یا در گرفته از دلم

جای آتش‌هاش در صحرا که در هر منزل است

هست آن خورشید زیبایی مرا عمر عزیز

کی عجب باشد به رفتن گر چنین مستعجل است

گر دوصد صبر و شکیبم نقش گردد در ضمیر

در زمان از موج سیلاب فراقش زایل است

می‌نماید سعی دور از وی هلاکم را اجل

گوییا از کشتن بیدار هجرش غافل است

هست این غوغای رستاخیز اندر قافله

از دل چاکم نه از بانگ درای محمل است

تا کدامین محفلش جا گشت باری در غمش

داستان عشق من افسانه هر محفل است

رفت جان همراه جانان فانی ار میرد چه عیب

زنده بودن چونکه بی‌جانان و بی‌جان مشکل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد جدایی و فراق یار می‌گوید. او حسرت و دلتنگی عمیق خود را بیان می‌کند و احساس می‌کند که نبود یار، زندگی‌اش را به زهر مبدل کرده است. در این حال، او به بی‌حالی و سوختن دلش اشاره می‌کند و از دشواری سپری کردن زمان بدون یار خود گلایه دارد. شاعر به زیبایی یار خود اشاره می‌کند و از سرعت و ناگهانی جدایی‌اش تعجب می‌کند. او می‌گوید که تمام تلاش‌هایش برای دوری از یار بی‌فایده است و جایی در محافل مختلف نمی‌تواند آرامشی پیدا کند. در نهایت، او اعتراف می‌کند که زنده بودن بدون معشوق، همچون مردن است و زندگی بی‌یار برایش دشوار است.