نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است

می است اشک جگرگون مگر که او چون است

شراب را بود آن گونه زان گل‌رخسار

نه گونه رخ او از شراب گلگون است

کمال عشق من و حسن بی‌نهایت او

ازان چه خلق تصور کنند بیرون است

صبا سلاسل آن طره را مزن بر هم

که آن مقام دل صد هزار مجنون است

به وعظ شیخ نخواهم ز عشق و باده گذشت

چرا که آن گهی افسانه و گه افسون است

بیار باده که این پنج روزه مهلت عمر

چو بنگری یکی از مکرهای گردون است

درون میکده آشوب می غنیمت دان

که در برون همه آشوب عالم دون است

به چار صفه میخانه شد گدا ساکن

فزون به کوکبه از شاه ربع مسکون است

خلاف امر به لاف فنا کند فانی

طرق بندگی ای دون مگر که ایدون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل دارای مضامین عاشقانه و فلسفی است که عشق و مستی را به تصویر می‌کشد. شاعر می‌گوید که مستی عشقش به قدری عمیق و فراتر از توصیف است که هیچ سخنی نمی‌تواند آن را بیان کند. او شراب و جمال محبوبش را با هم مقایسه کرده و تأکید دارد که زیبایی محبوبش فراتر از تصورات دیگران است. شاعر به می خانه و لذت‌های آن دعوت می‌کند و از وعظ و نصیحت شیخ کناره‌گیری می‌کند، زیرا آنها را بی‌معنا می‌داند. او به زمان کوتاه زندگی اشاره کرده و می‌گوید که باید از آن بهره برد. در نهایت، شاعر به حقیقت وجود و بندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که در پی آزادی هستند باید در میکده به دنبال آن بگردند.