شمارهٔ ۱۱ - نیز او راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بوسه ای از دوست ببردم به نرد
نرد برافشاند و دو رخ سرخ کرد
سرخی رخساره آن ماهروی
بر دو رخ من دو گل افکند زرد
گاه بخایید همی پشت دست
گاه بر آورد همی آه سرد
گفتم جان پدر این خشم چیست
از پی یک بوسه که بردم به نرد؟
گفت من از نرد ننالم همی
نرد به یک سو نه و اندر نورد
گفتم گر خشم تو از نرد نیست
بوسه بده گرد بهانه مگرد
گفت که فردا دهمت من سه بوس
فرخی امید به از پیشخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یک بوسه که از دوست خود دریافت کرده، صحبت میکند. این بوسه باعث سرخی رخساره او و هنرمندی در بازی نرد میشود. شاعر از دوستش میپرسد که چرا از بوسه او خشمگین است و در پاسخ، دوست او میگوید که ناراحتیاش از بازی نرد است و نه از بوسه. شاعر به او پیشنهاد میدهد که به خاطر یک بوسه کوچک، نگرانی نداشته باشد و دوست نیز قول میدهد که فردا سه بوسه به او بدهد. این گفتگو نشاندهندهی رابطه دوستانه و دلگرمکنندهای بین شاعر و دوستش است.