نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست فرخی سیستانی

فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بامدادان پگاه آمد بر بسته کمر

غالیه بر سر و رو  کرد  و برون رفت بدر

کس فرستادم و گفتم که بدینگونه مرو

که بدین گونه رسد چشم ترا جان پدر

باز گردید و بیامد به من اندر نگرید

گفت فرمان خداوند مرا چیست دگر

بروم یا نروم عید کنم یا نکنم

کیش بر بندم یا باز کنم پیش کمر

گفتم ای ماه دل افروز کمر نیز مبند

که کمر بستن تو کرد مرا خسته جگر

چه کمر بندی کز جای کمر نیست نشان

چه سخن گویی کز جای سخن نیست اثر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف حالاتی می‌پردازد که معشوقی صبحگاه با کمر بسته و زیبای خود از خانه بیرون می‌رود. شاعر پیامی به او می‌فرستد و از او می‌خواهد که به این صورت نرود، چرا که این حالت او باعث رنجش دل شاعر می‌شود. معشوق بازمی‌گردد و از او می‌پرسد که فرمان خداوند چیست و آیا برود یا نرود. شاعر در پاسخ به او می‌گوید که کمرش را هم نبندد، زیرا این کار باعث آزار او می‌شود و بر بی‌معنایی کمر بستن و سخن گفتن بدون تاثیر اشاره می‌کند.