نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند

همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند

کو مروت که سمومی چو درین دشت آید

بر سر خاک شهیدان رسد و بنشیند

بوی پیراهن یوسف به جهان در تک و پوست

خرم آن دم که به کنعان رسد و بنشیند

چون مریضی که نشیند در بیمارستان

بی تو نظاره به مژگان رسد و بنشیند

ناله چون ناله بلبل غرض‌آلود مباد

که چو شبنم به گلستان رسد و بنشیند

کی بود کی که فصیحی ز بیابان مراد

بر در کعبه حرمان رسد و بنشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حالتی عاطفی و اندوهناک اشاره می‌کند. او دلش را به زلف پریشان معشوق تشبیه می‌کند که در آن جا می‌نشیند مانند اشکی که بر دامان می‌نشیند. شاعر به فراموشی مروت و محبت در دشت‌های خالی اشاره می‌کند، جایی که بر سر خاک شهیدان آرام می‌گیرد. بوی پیراهن یوسف به یاد کنعان خوش است و این خوشبختی را انسانی با عشق توصیف می‌کند. او همچنین به حال مریضی که در بیمارستان منتظر است، تشبیه می‌کند، که بی‌وجود معشوق نمی‌تواند آرام بگیرد. ناله‌ای که به ناله بلبل شبیه است، نباید غرض‌آلود باشد، زیرا مانند شبنم بر گل‌های باغ می‌نشیند. در پایان، شاعر می‌پرسد آیا کسی هست که در بیابان مراد به زیارت کعبه برود و با دل پر از حرمان بیفتد؟