شمارهٔ ۹۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند
قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون
داغ غم بر جگر سوختگان ناز کند
به مسیح ار چمن داغ مرا بفروشند
هر دمش تازهتر از شبنم اعجاز کند
دلم از خدمت امید به جایی نرسید
همت یاس مگر زآنکه دری باز کند
عشق در گنج غم ار دست کرم بگشاید
همت آنست که ما را همه تن آز کند
ریختی خون فصیحی ز سرش زود مرو
باش تا شکر کرمهای تو آغاز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت شیفته و دلاویز عشق خود اشاره میکند. او میگوید که شوق دیدار محبوبش چشمانش را باز میکند و دلش را به پرواز میفرستد. زیبایی محبوب به قدری ارزشمند است که داغ عشق را در دل سوختگان ایجاد میکند. شاعر از این که امیدش به جایی نرسیده و دلش در غم و عشق اسیر است، صحبت میکند و به همت یاس اشاره میکند که شاید روزنهای برای رهایی باشد. او همچنین تأکید میکند که عشق میتواند درد و غم را بزداید، و در نهایت، از شنیدن و پذیرفتن محبتهای محبوبش لذت میبرد و خواستار آن است که این محبت همچنان ادامه داشته باشد.