شمارهٔ ۱۰۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود
از لب زخم شهیدان جوش میزد شکر دوست
لیک در گوش حریفان ناله و فریاد بود
حسن طاعت بین که در محشر شهیدان ترا
نامه اعمال پر حرف مبارک باد بود
بیمروت نیست حسن ار دوست باشد بیوفا
روی شیرین در دل خسرو سوی فرهاد بود
لذت شهد شهادت بر فصیحی شد حرام
بس که مسکین شرمسار خنجر جلاد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاد شبهای شاد و بزمهای خوش و به یاد خسارتها و دردهایی که بر دل عاشقان و شهیدان نشسته، اشاره دارد. شاعر از احساس شرمساری ناشی از فقر و تنگدستی میگوید و به تضاد بین شیرینی دوستی و درد و رنج اشاره میکند. همچنین به بیوفایی در دوستیها و عواقب آن میپردازد، و در نهایت به تلخی و شرمساری ناشی از خشونت و تجاوز اشاره دارد که لذتهای زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.