نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود

هر نگه را دامن لخت دلی در چنگ بود

برگ برگ گلشنم در خون حسرت می‌طپید

بانگ بلبل با نوای گل به یک آهنگ بود

گلشن از ظلم صبا بشکفت ای بلبل بنال

یاد آن روزی که هر سو غنچه‌ای دلتنگ بود

آسمان سنجید با یوسف دل‌آشوب مرا

در ترازو زین طرف خورشیدوازان سو سنگ بود

سیر دیر و کعبه می‌فرمود دوشم زلف دوست

کفر و دین دیدم شهید دانش و فرهنگ بود

یک جهان امید با من شد درین میدان شهید

ورنه چون نخل مزارم را خزان صدرنگ بود

می‌درد هر دم گریبانی فصیحی این زمان

سالها دستی که در دامان نام و ننگ بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حالتی عاطفی و اندوهگین را به تصویر می‌کشد، که در آن شاعر از درد و رنج دل و دل‌شکستگی خود سخن می‌گوید. شب‌ها با صبوری ناله می‌کند و باور دارد که دلبستگی‌هایش در چنگ زندگی گرفتار شده‌اند. او به یاد روزهایی می‌افتد که گل‌ها و غنچه‌ها شاداب بودند، اما حالا در حسرت و دلتنگی به سر می‌برند. تضاد زیبایی و ظلم، امید و ناامیدی، کفر و دین به وضوح در اشعارش دیده می‌شود که نشان‌دهنده‌ی پراکندگی احساسات و تفکرات شاعر است. در نهایت، او از شکست‌ها و دردهایی که در طول زندگی برداشت کرده، سخن به میان می‌آورد و به وضعیت ناامیدکننده خود اشاره می‌کند.