شمارهٔ ۱۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به صبوری بفریبم دل شیدایی را
در جگر بند کنم ناله صحرایی را
دم ز انکار محبت زدم و بد کردم
نه که این باد بریزد گل رسوایی را
باغبان خواست که حیران گل و خار شویم
بست بر دیده ما راه شناسایی را
آسمان ماتم خس خانه خودگیر که سوخت
دامن ناله ما دست شکیبایی را
هر نفس داغ دگر در جگرم زنده کند
از که آموخته هجر تو مسیحایی را
مست یکرنگی دردیم که از صحبت او
نرسد هیچ خلل عصمت تنهایی را
خاک آن کوی فصیحی ز جبین رنجه مکن
از مه و مهر بیاموز جبینسایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به صبوری و تحمل در برابر عشق و نالههای دل اشاره میکند. او از انکار عشق سخن میگوید و میفهمد که چگونه میتواند احساساتش را سرکوب کند. در عین حال، به عدم شناخت و ناآگاهی از مسیر زندگی اشاره دارد و از دوران غم و اندوه یاد میکند. شاعر به درد و سختیهای عاشقی اشاره کرده و میگوید که هر لحظه زخم جدیدی از جدایی احساس میکند. همچنین از اهمیت یکرنگی و درستکاری در روابط صحبت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید از زیباییهای عشق و مهر بیاموزیم و در زندگی به دنبال حقیقت و آگاهی باشیم.